۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

لعنت به مرز و قفس

فروید:در اوج عاشقی مرزهای میان "من"و موضوع عشق در معرض محو شدن قرار می گیرد.-(تمدن و ملالت های آن)

این و آن در من است و منم که برای او می جنگم،برای اویی که تو باشی،که تو را برای دیگران هستی و منی که برای تو خواهم بود،و من که دیوانه بودم شما را در خطکشی شکسته انداختم،تا آرامش را از فراموشی بدزدم و تاوان آن را مطلقی تشکیل می دهد که احساس برتر آنرا تصدیق می کند و منطق عفونی آن را تکذیب!
آری . . . جای"ما"خالیست،همان "ما"یی که "آنها". . . "آنها". . . دزدان و فریفته شده ها. . . دست ها را به خنجرها زدند و "ما"را کشتیم!،تا "آنها" شوند . . . پس طبق قانون کرم زنده . . . گذشته خواهد آمد و خاطره ها آمده بودند . . . "ما" همه را در بر می گیرد و از خاصیت می افتد . . . ای نیاز . . . "ما". . . همان "آنها"یی که "ما". . . "ما". . . دزدیم و فریفته شده ایم . . . را می مکد. . . نمی کشد. . . ماهیت . . . خاصیتمان را می گیرند . . .
"ما" همه محکوم به زندگی هستند . . . ، بودیم . . . مرزها تراوش می کنیم . . . محو می شوند . . . گم می کنند . . . خط ها صاف می مانیم و "ما" کور می شوند . . . مرگ و زندگی . . . زندگی و مرگ . . . یکی می شوند . . . فرار هم فرار می کند و مراجعه هم مراجعه . . .!
و تکرار،تکرار می شویم گویی که گول می خورند . . . معنا گم می شوی . . . تکرار . . . تکرار . . . گول خورده بودیم . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . پشیمانی . . . تکرار . . . گناه نا بخشوده . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . ،همان تکراری که با پایان تکرار می شوند و با تکرار آغاز می کنیم . . . آیا برای تو،هم،توهم اینگونه است که است؟
آن یکی را روی او شد روی دوست
وآن یکی را رویِ او خود،رویِ اوست
(مولانا)


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر