فروید:در اوج عاشقی مرزهای میان "من"و موضوع عشق در معرض محو شدن قرار می گیرد.-(تمدن و ملالت های آن)
این و آن در من است و منم که برای او می جنگم،برای اویی که تو باشی،که تو را برای دیگران هستی و منی که برای تو خواهم بود،و من که دیوانه بودم شما را در خطکشی شکسته انداختم،تا آرامش را از فراموشی بدزدم و تاوان آن را مطلقی تشکیل می دهد که احساس برتر آنرا تصدیق می کند و منطق عفونی آن را تکذیب!
آری . . . جای"ما"خالیست،همان "ما"یی که "آنها". . . "آنها". . . دزدان و فریفته شده ها. . . دست ها را به خنجرها زدند و "ما"را کشتیم!،تا "آنها" شوند . . . پس طبق قانون کرم زنده . . . گذشته خواهد آمد و خاطره ها آمده بودند . . . "ما" همه را در بر می گیرد و از خاصیت می افتد . . . ای نیاز . . . "ما". . . همان "آنها"یی که "ما". . . "ما". . . دزدیم و فریفته شده ایم . . . را می مکد. . . نمی کشد. . . ماهیت . . . خاصیتمان را می گیرند . . .
"ما" همه محکوم به زندگی هستند . . . ، بودیم . . . مرزها تراوش می کنیم . . . محو می شوند . . . گم می کنند . . . خط ها صاف می مانیم و "ما" کور می شوند . . . مرگ و زندگی . . . زندگی و مرگ . . . یکی می شوند . . . فرار هم فرار می کند و مراجعه هم مراجعه . . .!
و تکرار،تکرار می شویم گویی که گول می خورند . . . معنا گم می شوی . . . تکرار . . . تکرار . . . گول خورده بودیم . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . پشیمانی . . . تکرار . . . گناه نا بخشوده . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . ،همان تکراری که با پایان تکرار می شوند و با تکرار آغاز می کنیم . . . آیا برای تو،هم،توهم اینگونه است که است؟
آری . . . جای"ما"خالیست،همان "ما"یی که "آنها". . . "آنها". . . دزدان و فریفته شده ها. . . دست ها را به خنجرها زدند و "ما"را کشتیم!،تا "آنها" شوند . . . پس طبق قانون کرم زنده . . . گذشته خواهد آمد و خاطره ها آمده بودند . . . "ما" همه را در بر می گیرد و از خاصیت می افتد . . . ای نیاز . . . "ما". . . همان "آنها"یی که "ما". . . "ما". . . دزدیم و فریفته شده ایم . . . را می مکد. . . نمی کشد. . . ماهیت . . . خاصیتمان را می گیرند . . .
"ما" همه محکوم به زندگی هستند . . . ، بودیم . . . مرزها تراوش می کنیم . . . محو می شوند . . . گم می کنند . . . خط ها صاف می مانیم و "ما" کور می شوند . . . مرگ و زندگی . . . زندگی و مرگ . . . یکی می شوند . . . فرار هم فرار می کند و مراجعه هم مراجعه . . .!
و تکرار،تکرار می شویم گویی که گول می خورند . . . معنا گم می شوی . . . تکرار . . . تکرار . . . گول خورده بودیم . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . پشیمانی . . . تکرار . . . گناه نا بخشوده . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . تکرار . . . ،همان تکراری که با پایان تکرار می شوند و با تکرار آغاز می کنیم . . . آیا برای تو،هم،توهم اینگونه است که است؟
آن یکی را روی او شد روی دوست
وآن یکی را رویِ او خود،رویِ اوست
وآن یکی را رویِ او خود،رویِ اوست
(مولانا)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر